Master Tools --> بازدید وبلاگ : شهریور 89 - مختلف
مختلف
دانشها چهار گونه اند : دانش فقه برای دین، دانش پزشکی برای تن، دانشنحو برای زبان و ستاره شناسی برای شناخت زمان . [امام علی علیه السلام]

نوشته شده توسط: امیر

یکشنبه 89 شهریور 28 6:3 عصر

حتما شما هم با خواندن عنوان این مطلب تعجب کردید این طور نیست ؟؟؟ شایدم
تعجب نکردبن و من الکی فکر کردم تعجب کردین ! بگذریم اما من ( مننها )به
شما ثابت می کنم امکان این کار وجود دارد . حتما شما هم اطلاع دارید که
ورود به پمپ بنزین ها همانند مکان های دیگر دارای شرایط و قوانینی است .
بی شک اطلاع دارید که سیگار کشیدن و صحبت کردن با تلفن همراه در پمپ
بنزین ممنوع می باشد ؟؟ ا

گرچه تعداد افرادی که این قوانین را رعایت می کنند خیلی زیاد نیست اما
آیا تا به حال به این قوانین و علت منع آن ها اندیشیده اید ؟؟؟؟؟ خوب
نکشیدن سیگار که کاملا واضح است که برای جلوگیری از ایجاد جرقه و خطر
انفجار پمپ بنزین است اما آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا
نباید در پمپ بنزین با تلفن همراه صحبت کنیم ؟؟؟؟؟ شاید باور نکنید اما
صحبت کردن با تلفن همراه در پمپ بنزین دقیقا همانند همان سیگار و جرقه
عمل می کند . حتما می پرسید چگونه ؟؟؟؟؟ ما این ادعا را با دلیل و آزمایش
علمی به شما ثابت می کنیم .
مواد لازم برای این آزمایش: ? عدد ماهیتابه، ? قطعه ی کوچک فلزی
?ورق فویل، ?عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین




اون سه قطعه ی فلزی رو به شکل L خم کنین و در ماهیتابه بذارین:





به این شکل:




ورقه ی آلومینیومی (فویل) رو مچاله کنین و روی این قطعات بذارین:




مقداری نفت یا بنزین روش بریزین:




حالا با گوشیتون در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستانتون زنگ بزنین، مهم
نیست کی باشه، مهم اینه که زنگ بزنین!




کمی صبور باشین، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:




آتیش !!!!!!!!!!





تعجب کردین؟! یادتون باشه این آزمایش رو در محلی امن انجام بدین، و دفعه
ی دیگه که به پمپ بنزین رفتین، گوشیتون رو خاموش کنین بخصوص موقع پر کردن
باک!!!


امتحان کردین جواب داد به ما هم خبر بدین


نوشته شده توسط: امیر

آیا واقعاً می دونستی که هر چه پیر تر می شی‌ ثروتمندتر می شی‌ ! چه به
خواهی‌ ،، چه نخواهی ،، می شی‌ ! راست می گم
Did you know that you are getting wealthy as you get older!!!

Wealth!!



  Silver in the Hair


نقره در سر





G


طلا در دهان
Stones in the Kidneys
سنگ در کلیه
Sugar in the Blood







قند در خون



Lead in the Feet





سرب در پا




Iron in the Arteries





آهن در رگ ها




And an inexhaustible supply of Natural Gas.



ومقدار بسیار فراوانی گاز طبیعی



Did you ever think you are accumulating such wealth???


آیا هرگز گمان می کردید شما یک چنین دارائی هائی را درخود جمع کرده بودید؟؟


نوشته شده توسط: امیر

یکشنبه 89 شهریور 28 5:58 عصر
هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت: "این زن است. وقتی با او روبرو
شدی، مراقب باش که ..."
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ مکار سخن او را قطع کرد
و چنین گفت: "بله
وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن
تا افسون افسانة
گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین میبارند.
گوشهایت را ببند تا
طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که یار و همدم
ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه
ویل سرنگونت میکند....
مراقب باش...."
و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: "به چشم."
شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: "خلقت زن به قصد امتحان توبوده
است و این از لطف
خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو...."
گفتم: "به چشم."
در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم،
و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند
بنشینم، اما از خوف
آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا
کسی که نمیشناختم
اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست شد
بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟
قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست. به خدا نگاهی
کردم مثل همیشه
لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را
بگویم،  میدانست.
با لبخند گفت: "این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی
درد توست.
بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او
بسیار شکننده است . من او
را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی که در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟
من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و
ظرفیت دیدار زیبایی مطلق
را نداری به چشمانش نگاه نکن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش
را حفظ کن
تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم."
من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: "پس چرا مرا به آتش قهر و
چاه ویل تهدید کردی؟"
خدا گفت: "من؟"
فریاد زدم: "شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش
نبودی چرا حرفی نزدی؟”
خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: "من سکوت نکردم، اما تو ترجیح
دادی صدای شیخ را بشنوی
و نه آوای مرا."
و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تکرار میکند

  و خدا  زن را آفرید و بهشت  را  آیا آدرس بهشت  را میدانی ؟

نوشته شده توسط: امیر

یکشنبه 89 شهریور 28 5:55 عصر
درم این جوری بود وقتی من:

4 ساله که بودم فکر می‌کردم پدرم هر کاری رو می‌تونه انجام بده.

5 ساله که بودم فکر می‌کردم پدرم خیلی چیزها رو می‌دونه.

6 ساله که بودم فکر می‌کردم پدرم از همه پدرها باهوشتر.

8 ساله که شدم، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

10 ساله که شدم با خودم گفتم! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با
حالا کاملاً فرق داشت.

12 ساله که شدم گفتم! خب طبیعیه، پدر هیچی در این مورد نمی‌دونه ....
دیگه پیرتر از اونه که بچگی‌هاش یادش بیاد.

14 ساله که بودم گفتم: زیاد حرف‌های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله.

16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می‌کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده.

18 ساله که شدم. وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس
پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می‌ده عجب روزگاریه.

21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس‌کننده‌ای از رده خارجه.

25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این
موضوع می‌دونه زیاد با این قضیه سروکار داشته.

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع
چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره.

40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد؟ چقدر
عاقله، چقدر تجربه داره.

50 ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم
باهاش درباره همه چیز حرف بزنم! اما افسوس که قدرشو ندونستم خیلی چیزها
می‌شد ازش یاد گرفت
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
شنبه 04 فروردین 16
امروز: 2 بازدید
دیروز: 1 بازدید
فهرست
آشنایی با من
لوگوی خودم
مختلف
اوقات شرعی
حضور و غیاب
آوای آشنا
آرشیو
اشتراک
 
طراح قالب